سفرنامه
سلام به دخترم
دختر مامان امروز اومدم برات از مسافرتی که رفتیم بگم شما توی ماه 14 هستی که باهم رفتیم قم یعنی منو شما و بابایی. پنج شنبه رفتیم کرمان خونه دایی مضطفی شب خوابیدیم و صبح زود راه افتادیم طرف قم طرف صبح توی ماشین خوابیدی و بابا یه جای خوب عقب برات درست کرده بود که راحت بخوابی عصر ساعتای چهارپنجی بود رسیدیم قم توی راه خیلی دختر خوبی بودی اصلا مامان رو اذیت نکردی.
فاطمه و زن عمو ساعت 5 از قم بلیط داشتن برا کرمان که خودمون نتونستیم ببینیمشون ولی عمو علی همونجا بود رفتیم خونه عمو علی زن عمو برامون فسنجون خیییییییییییییییلی خوشمزه درست کرده بود دستش درد نکنه.شب استراحت کردیم و صبح باهم رفتیم حرم خیلی خوب بود دلم برا حرم تنگ شده بود شما هم خوشحال بودی یه جای باز پیدا کرده بودی و راحت میتونستی بدو بدو کنی. شب هم رفتیم مسجد مقدس جمکران که اونجا هم حسابی بازی کردی.

توی حرم کلی برا خودت نماز میخوندی میگفتم ضحی دعا کن دو تا دستتو میاوردی بالا مثلا دعا میکردی.





روز بعد باهم رفتیم محلات. شهر قشنگ و جالبیه پر از درختای چنار که زیبایی خاصی بهش داده یه پارک بزرگ و دیدنی داره که توش آب و آبشاره. شما تا آب رو دیدی ذوق کردی تو یه ساعتی که داخل پارک بودیم سه بار برات لباس عوض کردم و کلی آب بازی کردی و بهت خوش گذشت و یه خورده هم ما رو اذیت کردی ناهار خوردیم رفتیم طرف گلخونه ها و بابایی اونجا کلی کاکتوس خرید(البته کاکتوسا هدیه تولد بابا هستن از طرف مامانی).







تا چهارشنبه قم بودیم خییییییییییلی خوش گذشت و حسابی تنوع شد. هرروز میرفتیم حرم و خرید و گشت و گذار. دوسه مرتبه هم رفتیم جمکران.بابا چهارشنبه اونجا جلسه داشت و منو شما ظهر رفتیم حرم و این آخرین حرممون بود خیلی چسبید و حال داد. توی حرم هرکس خوراکی داشت بهت میداد و با میل کامل میگرفتی و میخوردی روز آخری مامان یه پسر کوچلو داشت بهش ناهار میداد رفتی کنارشو بنده خدا از غذاهاش بهت داد و کلی خوردب موقع نماز هم یه خانومه کنارم بود با دوتا بچه اش شمارو نگه داشت و من نمازمو خوندم(دستش درد نکنه خیلی بهم چسبید).



صبح پنج شنبه حرکت کردیم طرف اصفهان. الحق و الانصاف شهر بسیار زیبا و دیدنی هستش. ظهر رفتیم پارک ناژوان و موزه مار که شما توی خواب ناز تشریف داشتی و آخرش برا گرفتن عکس یادگاری بیدار شدی:







وباغ پرندگان خیییییییییییییییییییییییییییییییییییلیییییییییییی دیدنی و قشنگ و لذت بخش بود بهت خیلی خوش گذشت کلی با پرنده ها بازی کردی و با دقت بهشون نگاه میکردی نسبت بهشون عکس العمل نشون میدادی واقعا زیبا و جالب بود.















بعد از اونجا سوار ماشین شدیم از فرط خستگی خوابت برد .رفتیم رستوران سیب ناهار خوردیم بازم خواب بودی و بیدار نشدی و ما راحت ناهارمونو خوردیم.

بعد از ناهار رفتیم *منار جنبان* خیلی خوب و جالب و دیدنی بود خوش گذشت .


دیگه رفتیم خونه استراحت کردیم و منتظر دایی صالح موندیم که اومد اصفهان پیشمون شب هم باهم رفتیم میدان امام و مسجد امام و عالی قاپو و اونجا سوار درشکه شدیم کلی خوشت اومده بود.



بعد هم رفتیم سی و سه پل که واقعا قشنگ بود و کلی آب زیر پل بود کلی قدم زدیم عکس گرفتیم و بهمون خوش گذشت.

صبح جمعه هم رفتیم باغ گلها که هرچی ازش تعریف کنم کم گفتیم جالب زیبا دیدنی قشنگ و... خوتون تو تصویر ببینید.


سفرنامه
